تبليغاتX
امروز را به باد سپردم ...

امروز را به باد سپردم ...

اینتر مجتبی

          نظر یادت نره  

                    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 20:23  توسط مجتبی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:19  توسط مجتبی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:18  توسط مجتبی  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:17  توسط مجتبی  | 

قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نكنم...جز به تو و به خوبيهات به هيچكسي رو نكنم،قسم به اسمت كه تو رو تنها نذارم.بعد از اين اسمت رو داد

مي زنم تا دم دماي آخرين... قطره به قطره خونمو يكجا به نامت مي كنم،

دلخوشي هاي دنيا رو خودم به كامت مي كنم... مي برمت يه جاي دور مي شم

برات سنگ صبور،برات يه كلبه مي سازم پر از يه رنگي پر نور...روح و دل و جون و

تنم نذر نگاهت مي كنم،دنياها رو فداي اون چهره ماهت مي كنم،هرچي كه باختي

پاي من هر چي كه بردم مال تو...دفتر پير شعرم وقتي كه مردم مال تو...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:15  توسط مجتبی  | 

هرگز لبخند را ترك نكن،حتي وقتي ناراحتي.چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي،ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

هرگز وقتت را با كسي كه حاظر نيست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.شايد خدا خواسته

است كه ابتدا بسياري افراد نا مناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب،به اين ترتيب

وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:14  توسط مجتبی  | 

تو عاشقانه ترین نام

و جاودانه ترین یادی

تو از تبار بهاری-تو باز می گردی

تو ان یگانه ترین رازی-ای یگانه ترین

تو جاودانه ترینی

برای آنکه نمی داند

برای آنکه نمی خواهد

برای آنکه نمی داند و نمی خواهد

تو بی نشانه ترین باش

ای یگانه ترین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:12  توسط مجتبی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:12  توسط مجتبی  | 

ببین که چگونه اندوهگنانه از برابرت می گذرم

ببین که چگونه بی دوست و تنها می گذرم

تنها مثل پرنده ای بی بال

در آسمان غروب

آری من و تو پایان غصه های تلخ تاریخیم

من و تو انسان همه طوفان هاییم

مرا ببین که بی دوست و تنها می گذرم

تنها مثل باد از کرانه گیسوانت

ببین که حقیقت درد و مرگ را چگونه می گریم

مرا ببین که تنها و بی دوست می گذرم

تنها و بی دوست از برابرت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:11  توسط مجتبی  | 

من عشق تو را به گورستان قلبم،

ـ خاک نمودم...

و مزار تو را هر روز با خون جگر

ـ شستشو دادم....

درخت محبت را،کنار مزار تو،کاشتم

تا سایه آن،حافظ عشق لطیف تو باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:10  توسط مجتبی  |